۱۳۹۴ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

برنامه صد روزه: اقدام سیاسی یا قدمی بسوی ارائه خدمات بهتر دولتی؟



یکی از مشکلات دولت افغانستان در ارائه خدمات بهتر در دهه گذشته عدم مد نظر گرفتن دو فکتور در این زمینه بود: برنامه های زمان بندی شده کوتاه مدت و ارائه گزارش به ریاست جمهوری و مردم. در گذشته و حال بودیجه سالانه ملی افغانستان یک ساله بوده است. در سه ماه آخر هر سال از همه واحد های مستقل بودیجه وی خواسته می شود که برنامه های سال آینده و بودیجه تخمینی آنرا به وزارت مالیه ارائه کنند. در دهه گذشته، در آخر سال وزارت ها گزارش مصرف بودیجه خود را به وزارت مالیه و وزارت مالیه گزارش کامل همه واحد های بودیجه وی را به شورای ملی ارائه می کرد.
آنچه در حکومت جدید تغییر کرده است تقسیم برنامه یک ساله به چهار سه ماه یا به عبارت دیگر برنامه های ربع وار است. وزارت ها مکلف اند برنامه ربع وار خود را به ریاست جمهوری و بعد از طریق رسانه های جمعی به آگاهی مردم برسانند. این برنامه حکومت تاثیر مثبت در چندین عرصه دارد. اول اینکه مردم را امیدوار می سازد چون برنامه ها به اگاهی مردم می رسند. دوم اینکه وزارت ها را وادار می کند که دست به کار شوند چون سه ماه کوتاه است و خیلی زود باید گزارش اجراات آن به مردم داده شود. این روند شفافیت را زیاد می سازد و مشارکت و علاقه مندی مردم در و به حکومت را زیاد می سازد. اما معمولا این گونه برنامه های استفاده سیاسی می شود. در سال 2008 برنامه ای برای پنج سال یعنی تا سال 2013 ساخته شد. گزارش اجرای این برنامه به اطلاع مردم رسانده نشد اما دولت در اوایل بابت ترتیب آن خواست اعتبار کسب کند.
برنامه ربع وار وزارت ها ممکن است به دو مشکل روبرو شود؛ یکی کوتاه مدت و دومی در بلند مدت. سه ماه برای برنامه ریزی و اجرای برنامه و برآورد اینکه برنامه مثبت بوده است کم است. ممکن است ارگان ها دولت در اجرای این برنامه های موفق نشود. دومی اینکه برنامه ربع وار توجه را از روی برنامه های استراتیژیک و بلند مدت مثلا پنج یا ده ساله بر می دارد. در این صورت ممکن است توجه به کار های بنیادی نشود و کار های سرسری و سطحی بیشتر مورد توجه قرار گیرد. با در نظرداشت برنامه های ربع وار، استراتیژی دهه تحول در چه وضع قرار دارد؟ و این برنامه ها ربع وار چه رابطه با استراتیژی دهه تحول دارد؟

۱۳۹۴ خرداد ۱۰, یکشنبه

حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان: در امتداد وحدت یا خلاف وحدت؟

یادداشت:از سلسه نبشته های در مورد احزاب سیاسی (احزاب سیاسی یکی از نهاد های مهم حکومتداری وجزء از پروژه سیستم ملی شفایت افغانستان است).
حزب وحدت اسلامی افغانستان در سال ۱۹۸۹ تأسیس شد. در سال ۲۰۰۴ یک شاخه‌ی آن به رهبری محمد محقق، حزب جدیدِ را با اضافه کردن واژه "مردم" به نام اصلی حزب، یعنی "حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان" تأسیس کرد. این حزب زمانی مورد توجه بیشتر قرار گرفت که آقای محقق خود را کاندید انتخابات سال ۲۰۰۵ کرد و توانست ۱۱ درصد رأی مردم ـــ عمدتا هزاره‌ها ـــ را به دست بیاورد. این بدان معنی بود که اکثریت هزاره‌ها هوادار حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان هستند.
در مصاحبه‌ی با سرپرست حزب وحدت، از او پرسیدیم که بزرگترین دست‌آورد حزب چه بوده است؟ او گفت: احیای هویت سیاسی مردم هزاره و احقاق حقوق شان از دست‌آوردهای مهم حزب وحدت در تاریخ معاصر افغانستان به شمار می‌رود. در پاسخ به سوالاتی در مورد مسایل خارج از قومیت هزاره آقای محقق نتوانست به نکات قابل توجهی اشاره کند.
در واقع از سال ۲۰۰۴ بدین سو حزب وحدت (شاخه‌ی محقق) کارهایش محدود به اعلام طرف‌داری از جناح‌های سیاسی، و در مقابل خواهان گرفتن سهم وزارت برای اعضایش بوده است.
رهبری حزب وحدت همانند بعض احزاب دیگر در انحصار یک فرد مانده است. به گفته منتقدین رهبری حزب محمد محقق، وجود حزب و کارکنان آن را تحت شعاع قرار داده است. اما سرپرست حزب وحدت در مصاحبه با تیم تحقیق از رهبری متمرکز آقای محقق دفاع کرده و گفت: آیا می‌توان حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان را بدون محمد محقق تصور کرد؟ او گفت وقتی مزاری شهید شد، همه می‌گفتند این آخر حزب وحدت است، اما امروز شاهد هستید که وحدت بعد از مزاری دو رهبر قدرت‌مند در سیاست افغانستان معرفی کرد که در جریان‌های سیاسی افغانستان نقش تعیین کننده‌ی دارند.
مشاهدات از نحوه فعالیت های حزب نشان می دهد که حزب وحدت  مانند خیلی احزاب دیگر افغانستان، نهادینه نشده است. وقتی از مسؤلین حزب در باره تعداد اعضای حزب و میزان حق‌العضویت پرسیدیم، جواب قانع‌کننده‌ی ندادند. این امر نشان‌دهنده‌ی این است که حزب با معیارهای مرسوم احزاب در دنیا فاصله قابل توجهی دارد.
همچنین اهداف و تمرکز حزب به صورت عمده در وابستگی های تباری و قومیتی خلاصه شده  توسط هزاره‌های طرف‌دار محمد محقق حمایت و رهبری می‌شود. داشتن پایگاه قومیتی مشخص احزاب در افغانستان غیر معمول نیست، اما بیان‌گر آن است که ایدئولوژی حزب برای مردمان دیگر تبارها قابل توجه نیست.

۱۳۹۴ خرداد ۷, پنجشنبه

جنبش: آسانسور ازبیک‌ها به بلندترین پله‌های قدرت


یادداشت:از سلسه نبشته های در مورد احزاب سیاسی (احزاب سیاسی یکی از نهاد های مهم حکومتداری وجزء از پروژه سیستم ملی شفایت افغانستان است).
جنگ در افغانستان و متلاشی شدن ساختار قدرت در آخر حکومت نجیب الله، به جنرال دوستم و نیروهای زیر فرمانش که یگانه نیروی وفادار به حکومت نجیب بود، فضای مانور سیاسی و نظامی زیادی را فراهم ساخت. جنرال دوستم برای مدیریت قدرت سیاسی اش، جنبش ملی اسلامی افغانستان را در سال ۱۳۷۰ در بحبوحه‌ی فروپاشی حکومت نجیب الله تأسیس کرد. با وجود تاسیس حزب سیاسی، جنرال دوستم و نیروهای تحت فرمانش یک گروه شبه نظامی باقی ماندند. در این زمان، جنرال دوستم و حزب جنبش نه تنها در مناطق ازبیک نشین نفوذ قابل توجه داشت بلکه در مناطق دیگر نیز فعال بود.  
اما بعد از سقوط طالبان در سال ۱۳۸۰، جنبش از یک گروه نظامی به جریان سیاسی منظم تبدیل شد. یکی از دست آوردهای عمده حزب جنبش گنجانیدن زبان ازبکی در متن قانون اساسی سال ۱۳۸۳ افغانستان بود، اما جنبش در مسئله‌ی فدرالی ساختن افغانستان موفق نشد. بعد از لوی جرگه قانون اساسی، جنبش فعالیت‌های منظم حزبی خود را ادامه داد و این امر باعث توجه کاندیدهای ریاست جمهوری به این حزب شد. فعالیت های منظم حزب و نفوذ رهبر آن به انداره بود که اشرف غنی رییس جمهور کنونی حاضر شد جنرال دوستم رهبر حزب جنبش را در تکت انتخاباتی خود به حیث معاون اول بپذیرد.
در مصاحبه‌ی با سید محمد سعیدی معاون حزب جنبش و مشاور حقوقی معاون اول ریاست جمهوری از او در باره بزرگ‌ترین دست‌آورد جنبش پرسیده شد. او باور دارد، احقاق حقوق ازبیک‌ها و رسیدن جنرال دوستم به پست معاون اول ریاست جمهوری از دست آوردهای بزرگ جنبش طی سال‌های پسین است. همین طور جنبش دست به ایجاد شاخه‌ی جوانان حزب زده است و جنبش ملی جوانان (بخش جوانان حزب جنبش) ادعا می کند که دارای نیم ملیون عضو جوان است.
حزب جنبش مانند بعض احزاب دیگر از یک مشکل عمده‌ی رنج می برد و آن رهبری انحصاری حزب توسط یک فرد است. از نگاه شکلی این حزب دارای انتخابات داخلی است، ولی در فرجام انتخابات جنرال دوستم در گزینش رهبر نقش تعیین کننده دارد. مسأله‌ی دیگری که حزب جنبش به آن سر دچار است بحث قومیت است. جنبش مانند برخی از احزاب دیگر افغانستان منحصر به یک قوم است. بیشتر کادرهای جنبش ازبک تبارها و "سیدهای ازبک" اند. نکته جالب در باره‌ی جنبش این است که جنبش توانسته است چپی‌های ازبیک و اسلام‌گراهای ازبیک را گردهم جمع کند.  طی سال‌های گذشته جنبش با احزاب غیر ازبیک ائتلاف‌های داشته است، مثلا ائتلاف جنبش با حزبی که از پکتیکا نمایندگی می‌کرد. اما این ائتلاف چندان موفق نبوده است. در نتیجه می‌توان گفت جنبش حزب فراگیر ملی- در بر گیرنده تمام ملیت‌ها- نیست.